شمارهٔ ۹ - آن شب که مرا بود می وصل به کف بر سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امروز منم . . . ر و خدو کرده به کف بر
چونان زدهام جلق، چو چخماق نجف بر
تا آب منی از سر نیمور برون جست
چونانکه جهد گربه به موش از پس رف بر
چون اشتر لوکست گروگانم ولیکن
از گه علف او و سر او به علف بر
پیر خر فرتوت که ما را جمعی داد
صد بار به از حور بهشتی به غرف بر
حیران زده بودند صف از بهر خراره
استاده یکی حیز ازیشان به طرف بر
بگرفتم و در بردم از آنگونه که آن حیز
از زیر برون جست و بر افکند به صف بر
حیزان چو بدیدند چنان زخم گروگان
دل زار زوی تیر هدف رفت به تف بر
از طاق میان پای هدف گشت به صحرا
مر تیر زنان راست به سوراخ هدف بر
طبع پسر مسعود از گفته ترفند
چون طبع پدر گشت به اشعار طرف بر
مسعود اگر زنده بدی از پی این شعر
کردی زه و احسنت به من شهره خلف بر
این خاطر و این طبع که من دارم در شعر
فخرم به بخارا و سمرقند و نسف بر
این است محابات یکی شعر معزی
آن شب که مرا بود می وصل به کف بر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و تجربیات خودش میپردازد. او از عشق و شوق پرشور خود سخن میگوید و به مقایسه این احساسات با تصاویری از زندگی روزمره و طبیعت میپردازد. شاعر همچنین به خودباوری و افتخار به استعدادش در شعر اشاره میکند و به نام و شهرتش در میان شاعران بزرگ اشاره مینماید. در نهایت، شعر بیانگر شور و شوقی است که شاعر در خود احساس میکند و نشاندهنده یک حالت عمیق عاطفی و هنری است.