نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - خمخانه سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا ز خمخانه یکی دست بحمدانم برد

دید چیزی بگرانسنگی چون ماهوی گرد

هر رگی از وی برخاسته چون نیزه گیو

سر او همچو سر گرزکی و رستم گرد

آنچنان . . . ایر که در . . . ون خری بفشردم

نتوانست خر از درد همی تیز فشرد

مزد کردم پسری موی ستر را یکروز

نتوانست بدو هفته ازو موی سترد

با همین پیش من، آن گنده دشوار پسند

گفت کاین . . . ایر تو بسیار حقیر آمد و خرد

وای بر . . . ایر تو ای میره که از بهر تو را

آب من بردی و وی آب تو هم خواهد برد

ماندم از شرم چو خر بر یخ و گفت از خجلی

کای خر آنکس که ترا . . . اد بیفتاد و بمرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف موجودی می‌پردازد که به نوعی به صفات و ویژگی‌های انسان‌ها و حیوانات اشاره دارد. او از شاید نتایج خنده‌دار یک رقابت یا مبارزه سخن می‌گوید، جایی که موجودی بزرگ و قوی به بهانه‌های کوچک می‌خورد و در عوض مقدار زیادی از زحمت و درد را متحمل می‌شود. در نهایت، شاعر با نگاهی کنایه‌آمیز به خود و یا موجود دیگری اشاره می‌کند که در مقابل این وضعیت خجالت‌زده و ناامید است. این متن به نوعی نماد واقعیات زندگی و چالش‌های آن است، در حالی که انسان‌ها و موجودات دیگر در تلاشند تا با یکدیگر کنار بیایند.