شمارهٔ ۲۹ - میزبانی سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به میزبانی نزدیک آن جگر بندم
نوید دادم و آوازه ای درافکندم
حرام خواهد بودن کنون نوید مرا
هنوز ساختنی مانده کارکی چندم
خدو . . . وایه و . . . ایر چو سنگ و جامه خواب
شداست ساخته باقی بر او چه پیوندم
بتنگدستی به زین کجا توانم ساخت
مگر بسازد تدبیر این خداوندم
چه مایه ابله و دیوانه غرزنم که چنین
بتنگدستی دل در فضول می بندم
چو من بدیوی و دیوانگی یگانه بوم
خرد بنزد من آید ازو نه بپسندم
ز حال من چو خداوندگار میداند
که نیک مفلس و قلاش پیشه و رندم
ز میزبانی من ساخته کند پنجی
وگر نه چاره خود را زخود فرو بندم
بپنج چیز بر او صلح کردم و نخوهم
تکلف ششمین گر دهد بسوگندم
ز نان و گوشت و سیکی و هم ز مطرب و ثقل
زیادتی نخوهم ور خوهم خردمندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیت ناامیدکننده خود سخن میگوید و احساس میکند که نویدهایی که داده به واقعیت تبدیل نمیشوند. او به نوعی ناتوانی و فقر اشاره میکند و عجز خود را در ساختن زندگی بهتر ابراز میکند. شاعر به تمسخر دیوانگی خود میپردازد و از اینکه چگونه در دل خود به امید چیزهای ناممکن دل بسته، انتقاد میکند. او از خداوند به عنوان تدبیرکنندهای یاد میکند که میتواند او را از وضعیتش نجات دهد. در نهایت، با ذکر پنج چیز ضروری (نان، گوشت، نوشیدنی، موسیقی و سنگینی) به این نتیجه میرسد که دیگر آرزوی بیشتری نخواهد داشت و واقعگرایی را بر آرزوها ترجیح میدهد.