نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ - نجم کلاهدوز سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غلام طلعت نجم کلاهدوز منم

حکیمِ ابله و پیرِ جوان‌سپوز منم

جهان جدم و هستم جهان‌فروز به هزل

مرا ببین که جهان جان‌فروز منم

بلند و روشن چو نان به نور خاطر خویش

ز عشق نجم چو خورشید نیمروز منم

به یاد نجم کلهدوز هر شبی تا روز

زننده جلق به صابون نیمکوه منم

عشق ابروی چون قوس و مشکبو مویش

چو زه بخف و خراشید رو چو نور منم

بدین صفت که منم کور رومه سوز همی

گمان برم که مگر کور رومه سوز منم

تو با حیل ز بخارا جوال و ژنده خویش

به من فرست که آن را جوالدوز منم

ز من محمد بافنده را سلام رسان

که دوستیش به فام است و فام دوز منم

کشید قامت و مکروی و مشکبوی وی است

خمیده قامت و جماح و گنده یوز منم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به سبک طنز و هزل نوشته شده و شاعر در آن با self-mockery به توصیف خودش می‌پردازد. او خود را غلام طلعت نجم کلاهدوز معرفی می‌کند و به خود به عنوان حکیم ابله و پیر و جوان اشاره دارد. شاعر از عشق و جذابیت نجم کلاهدوز صحبت کرده و زیبایی‌های او را می‌ستاید. همچنین، به نوعی خود را در مقایسه با زیبایی نجم، در موقعیتی نازل و زشت توصیف می‌کند. او در این شعر به تصاویر و نمادهای مختلف از عشق، زیبایی و خودآزاری اشاره دارد و به زبانی ساده و شوخ‌طبعانه احساساتش را بیان می‌کند. در نهایت، این شعر ترکیبی از عشق، ذلت و خودانتقادی است.