شمارهٔ ۱۰۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نگشاید دلم از وصل به هجران نزدیک
چه فروغی دهدم شمع به پایان نزدیک
مکن از گریه مرا منع که واپس نرود
اشگ گرمی که رسیدست به مژگان نزدیک
گریه امشب همه شب گرد دلم میگردد
شده گویا اثری باز با فغان نزدیک
دلخراشست دگر ناله مرغان پیداست
که رسیدست خزانی به گلستان نزدیک
من و از دور نگاهی به تو، آن بختم کو
که نشینی به من بیسر و سامان نزدیک
شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست
نشد این تیره شب هجر به پایان نزدیک
باخبر باش درین بادیه از عشق طبیب
کآتش از دور نماید به بیابان نزدیک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود از جدایی و دلتنگی میپردازد. او بیان میکند که دلش به خاطر فاصلهای که از محبوبش دارد نمیتواند آرام بگیرد و وجودش پر از غم و اندوه است. گریهاش نیز نمیتواند متوقف شود و احساس میکند که شبهای تاریک جدایی هیچگاه به پایان نمیرسند. او همچنین به تصویر زیبایی از شمع و پروانه اشاره میکند که نمایانگر عشق و دلسوزی است، اما این وضعیت ناپایدار و تیره به نظر میرسد. شاعر در نهایت از عشق به عنوان چیزی یاد میکند که حتی در دوردستها نیز میتواند نمایانگر روشنایی و امید باشد.