شمارهٔ ۱۲۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که دیدم سستعهدی از تو دل برداشتم
از تو ای پیمانشکن امید دیگر داشتم
داشتم امید وصل اکنون به هجران خوشدلم
عاقبت بر دل نهادم آنچه در سر داشتم
سرکشی ای شاخ گل از بلبل خود تا به چند
کاشکی من آشیان بر شاخ دیگر داشتم
در خیالت سر به زانو دوش خوابم برده بود
یارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم
ای خوش آن شبها که در هجر فروزان اختری
مردمان در خواب و من چشمی به اختر داشتم
مردم از افسردگی افسوس از آن عهدی طبیب
کآستین را هر زمان بر دیدهٔ تر داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و دلبرداشتن شاعر از معشوق است. او از پیمانشکنی معشوق خسته شده و دیگر امیدی به وصال او ندارد. شاعر در گذشته به یاد شبهایی میافتد که در هجران معشوق به ستارهها نگاه میکرده و امیدی در دل داشته است. حالا اما همه چیز برایش تیره و ناامیدکننده شده و او در حسرت آن روزها به سر میبرد. در نهایت، شاعر به افسردگی و غم خود اشاره میکند که دائماً بر دلش سنگینی میکند.