شمارهٔ ۱۲۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حکایتها که بعد از من تو خواهی گفت با خاکم
کنون تا زندهام بینی بگو با جان غمناکم
به راهت ای شکارافکن منم آن ناتوان صیدی
که خونم را بحل سازم اگر بندی به فتراکم
مبادا غافلم دانی که من از حسرت عشقت
نه از هجر تو غمگینم نه از وصلت طربناکم
نمیدانم که در این سرزمین آسوده است ؟ امّا،
همیدانم که هردم میرسد فیضی ازین خاکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و احساسات خود صحبت میکند. او میگوید که از حسرت عشق معشوقش رنج میبرد و نه از جدایی و نه از وصال خوشحال نیست. همچنین به این نکته اشاره دارد که او خود را به عنوان صیدی ناتوان در چنگال عشق میبیند و همواره در جستجوی عشق است. شاعر تأکید میکند که از این عشق فیضی حاصلی خواهد داشت، حتی اگر در این سرزمین آرامش نیابد.