شمارهٔ ۱۳۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
دل می برد دل ای هوشمندان
آن عقد دندان آن لعل خندان
این با که گویم کآخر گرفتند
تسبیحم از کف زناربندان
رحمی که بلبل تا چند بیند
در دست گلچین گلهای خندان
تا چند ماند، کوتاه، دستم
از دامن این بالا بلندان
بی درد آگه نبود زدردم
دردم ندانند جز دردمندان
بس رهنوردان مانده بوادی
رفته به منزل رعنا سمندان
پژمرده شد چون در طرف گلشن
خندان شود گل اما نه چندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد دل یک عاشق میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید و به ناتوانی خود در بیان عشق و احساساتش اشاره میکند. او به بلبلانی که به گلهای خندان نزدیکاند و همچنین به تنهایی و دوری از محبوبش میپردازد. تصویرهای به کار رفته در شعر نشاندهندهٔ تضاد عشق و درد، زیبایی و پژمردگی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زیبایی عشق حقیقی را نمیتوان بهراحتی درک کرد و آنچه که بر دل میگذرد، تنها برای عاشق نمایان است.