شمارهٔ ۱۴۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یاد آر ای که فارغ، در محملی نشسته
شکرانه فراغت از همرهان خسته
چشم بد فلک بین کامشب ببرم عشرت
یکسو سبوفتاده یکسو قدح شکسته
از نوبهار وصلم یاد آید و خروشم
بینم چو عندلیبی در گلشنی نشسته
روزی دوای اسیران صبری کنید و بینید
کز هم گسسته دام و درهم قفس شکسته
هجر و بلای هجران گر این بود، در وصل
بر روی عشقبازان یارب مباد بسته
در چشم نیمخوابش پیدا بود که سر خوش
در بزم مدعی دوش تا صبحدم نشسته
گفتی طبیب خسته بسته بدیگران دل
اما چنانکه بر تو بر دیگران نبسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد کسی میافتد که در حال استراحت و لذت بردن از آزادی خود است و از خستگی همرهان خود رها شده است. او از بدی سرنوشت شکایت میکند و میخواهد شب را با خوشی بگذراند. یادآوری بهار عشق و احساس شاداب بودن مانند یک پرنده خوشصدا در میان گلها نیز در این اشعار به چشم میخورد. شاعر بیان میکند که اگر هجران اینگونه باشد، بهتر است به سراغ عشق نروند. او همچنین از حال کسی که در مجلس خوشی نشسته و در خواب خیالات شیرینی میبیند، سخن میگوید و تأکید میکند که پزشک نمیتواند درمانی برای همه باشد، شاید دل شکسته او نیز مانند دیگران باشد.