شمارهٔ ۱۴۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
آرد شبیخون چون هجرت ای ماه
گیرد بلندی شبهای کوتاه
مجنون محزون گریان به وادی
لیلای سرخوش خندان به خرگاه
از میوه تو ای نخل سرکش
ما را چه حاصل با دست کوتاه
مگشای محمل درین گذرگه
کشتی میفکن در این خطرگاه
گر زلتی رفت با دوست میگوی
ورحاجتی هست از دوست میخواه
گریان تو منشین بنگر درین باغ
خندیدن گل بر عمر کوتاه
گویا که دارد پیغام و صلی
پیکی شتابان می آید از راه
تو مست خواب و از یارب من
آمد بیارب مرغ سحرگاه
کاهید جان را عشق طبیبم
آگاهیش نه زین عشق جانکاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق شاعرانه است. شاعر با استفاده از تصاویری از شب و روز، مجنون و لیلی، و نخل به بیان درد و شیدایی خود میپردازد. او به کوتاهی عمر و اهمیت لذت بردن از زندگی اشاره میکند و از محبوب خود میخواهد که با او باشد و از او غافل نشود. در نهایت، شاعر به عشق به عنوان یک پزشک روح اشاره میکند که آگاهی و شعور را از عشق عمیق و پر درد به ارمغان میآورد.