شمارهٔ ۱۶۳ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکل که دهد دست مرا با تو وصالی
تو نخل برومندی ومن خشگ نهالی
ما را که بجز دست تهی نیست بضاعت
اندیشه وصل تو؟ تمنای محالی!
آن نیست که پیوسته کنم وصل تمنا
گر ماه بماهی بود و سال بسالی
جانکاه تر از هجر تو نومیدی وصلست
ای کاش که میداشتم امید وصالی
از جلوه شوخی دهدم یاد و خروشم
بینم چو درین دشت خرامنده غزالی
کامی که مرا از دو جهانست سه چیزست
کنجی و حریفی دو سه و صحبت حالی
از خامه فشانی طبیب اینهمه گوهر!
این کلک گهربار مبیناد زوالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق خود درباره عشق و وصال میپردازد. او از دوری معشوق غمگین است و میگوید که در زندگیاش تنها یک آرزو دارد: وصال محبوب. شاعر به مقایسه خود با درخت نخل و معشوقش با درخت بریدهای میپردازد و بیان میکند که آرزوی رسیدن به وصال برای او به شدت دشوار است. همچنین، او از نومیدی ناشی از جدایی و مرگ امید وصال سخن میگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی و شکوه هنرش اشاره میکند و میگوید که این آثار بینظیر هیچگاه از بین نمیروند.