شمارهٔ ۱۶۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مسلمانان مرا حال تباهی
بود از گردش چشم سیاهی
قدش سروی ولی پاینده سروی
رخش ماهی ولی تابنده ماهی
بیان گرنیست ما را هست اشگی
زبان گر نیست ما را هست آهی
تویی حاکم منت فرمان پذیری
تویی سلطان منت فریاد خواهی
منم آن ناتوان صیدی که صیاد
کشاند هر دمش تا صیدگاهی
محبت را گواه آرم اگر تو
زمن خواهی درین دعوی گواهی
طبیب این سینه گرمی که داری
عجب کز تربتت روید گیاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این سروده از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به یک معشوق صحبت میکند. او از حالت تباهی مسلمانان و تأثیر منفی آن بر دلهایشان میگوید. وصف معشوق با ویژگیهایی همچون قد بلند و زیبا، چهره درخشان و جذاب است. شاعر خود را در موقعیتی ناتوان و تحت تاثیر معشوق میبیند که مانند صیادی گرفتار شده است. او از معشوق میخواهد که اگر محبتش را راستین میداند، در این دعوی گواهی بدهد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر معشوق بتواند دردی را که در دل او وجود دارد، درمان کند، شگفتیآور خواهد بود که از خاک او گیاهی بروید که این درد را التیام بخشد.