نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیست

وه ازین آتش پنهان شرری پیدا نیست

به خدنگم چو زدی سینهٔ گرمم مشکاف

که ز پیکان تو در دل اثری پیدا نیست

شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشست

چه کنم آه شبم را سحری پیدا نیست

بخت بدبین که اسیریم به کاخی که در او

رخنه‌ای نیست هویدا و دری پیدا نیست

همه عشاق ز خونین‌جگرانند و چو من

زآن همه عاشق خونین‌جگری پیدا نیست

رحمتی کن تو درین بادیه ای ابر عطا

به زلال تو ز من تشنه‌تری پیدا نیست

زورق افکندم و امید سلامت دارم

در محیطی که ز ساحل اثری پیدا نیست

تو چو خورشید جهان‌تابی و در کشور حسن

جلوه کن جلوه که چون تو دگری پیدا نیست

گشته سرگرم طواف حرم، آتش‌نفسی

که ز مرغان حرم بال و پری پیدا نیست

بس گهر ریخته در مخزن اندیشه ولی

چون خیال تو گرامی گهری پیدا نیست

هر کسی کشت نهالی و بری داد طبیب

کشتهٔ ماست که او را ثمری پیدا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حس عشق و عذاب ناشی از آن اشاره می‌کند. عشق او مانند آتش است که اثراتش پنهان است و نشانی از معشوق پیدا نیست. او از دردهای ناشی از عشق می‌گوید و به ناکامی‌های خود در دستیابی به خوشبختی اشاره می‌کند. در این مسیر، همه عاشقان مانند او از جراحت‌های عاطفی رنج می‌برند و او از خداوند طلب رحمت می‌کند. او در جستجوی آرامش و نجات است اما در محیطی غرق در تنهایی و بدون نشانی از محبت معشوق به سر می‌برد. شاعر در نهایت بر این موضوع تأکید می‌کند که عشقش بی‌ثمر بوده و در این میان، هیچ ثمره‌ای از عشق و آرزوهایش حاصل نشده است.