نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه ما را دسترس بر دامنِ آن ماه نیست

شُکْرُلِلَّه، از گریبان، دستِ ما، کوتاه نیست

بی‌قرارِ عشق را از مِحْنَتِ هجران، چه باک؟

سیل را اندیشه از پست و بلندِ راه نیست

می‌کند دلجوییِ احبابِ ما را بی‌حضور

وقتِ آن‌کس خوش که از حالش، کسی، آگاه نیست

گاه می‌گریم ز هِجْر و گاه می‌نالم ز عشق

حاصلِ شمعِ وجودم، غیر اشک و آه نیست

در سراغش، خضر ما، آوارگی باشد «طبیب»

چون جَرَس، چشم از پیِ منزل، مرا در راه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و دوری از معشوق اشاره دارد و می‌گوید که با وجود اینکه نمی‌تواند به او دسترسی پیدا کند، محبت و عشق او همیشه در دلش زنده است. او به محنت‌های ناشی از جدایی عادت کرده و نگرانی از آن ندارد. دلجویی دوستان در غیاب معشوق احساس آرامش می‌دهد، و شاعر بیان می‌کند که در بین گریه و ناله، تنها چیزی که از عشق باقی مانده، اشک و آه است. در نهایت، او به جستجوی معشوق می‌پردازد و می‌گوید که مانند خضر در جستجوی راهی برای رسیدن به اوست، اما در این مسیر تنها و بی‌هدف بوده و نمی‌داند چگونه به او نزدیک شود.