شمارهٔ ۲۷ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاروان عشق را بانگ درای دیگرست
گوش ما بر ناله دردآشنای دیگرست
بر دل تنگم در فیضی است هر زخم ستم
بر تنم هر داغ باغ دلگشای دیگرست
شمع ما را از نسیم صبحدم اندیشه نیست
روشنائی، محفل ما را ز جای دیگرست
زندگی بی آه و اشگم نیست ممکن همچو شمع
در دیار عاشقان آب و هوای دیگرست
صید لاغر را کنند آزاد، حیرانم چرا
هر قدم در راه من دام بلای دیگرست
هر چه میکاهد زتن، بر روح افزاید طبیب
در جهان نیستی نشو و نمای دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از درد و رنجهای خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که عشق و شعف واقعی در جای دیگری وجود دارد. او با ذکر زخمها و داغهای دل، نشان میدهد که با وجود آلام، همچنان به عشق و زیباییها فکر میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی بدون احساسات واقعی و اشکها ممکن نیست و هر قدمی که برمیدارد، با موانع و مشکلاتی جدید مواجه میشود. در کل، شعر هشداری درباره عمق احساسات انسانی و جستجوی معانی عمیقتر در عشق و زندگی است.