شمارهٔ ۳۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفتم و برگشتنم دیگر بکوی یار نیست
رفتنم از کوی او این بار چون هر بار نیست
گر روم کمتر بکویش به که در کویش مرا
باعث خواری بجز آمد شد بسیار نیست
ریخت از گلبن گل و افغان که ما را باغبان
رخصت نظاره داد اکنون که گل دربار نیست
مشت خاکی کز پس عهدی فشاندی بر سرم
می شناسم ای صبا، از آستان یار نیست
ای خوش آن شوقی که هر کس حلقه ای بر در زند
درگمان افتم که آمد یار و دانم یار نیست
آه ازین حسرت که از بیداد درد دل طبیب
شکوه ها دارم نهان و جرأت اظهار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس失نا، ناامیدی و حسرت شاعر است که دیگر به کوی یار خود بازنگشته و این بار حضور یار را احساس نمیکند. او به این موضوع اشاره میکند که رفتن از کوی یار، در این شرایط که دیگر یار در دسترس نیست، باعث خواری و ذلت است. شاعر همچنین با نماد گل و باغبان، تأکید میکند که زیبایی و شادیها دیگر وجود ندارد و حسرتی عمیق در دلش باقی مانده است. در نهایت، درد و اندوه ناشی از این حسرت به حدی است که دیگر نمیتواند آن را بیان کند.