نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت

دلم ستم‌کشی و او ستمگری برداشت

منم که روز ازل از من آسمان و زمین

محبت پدری مهر مادری برداشت

خوشم به‌ضعف تن اما فغان که صیادم

ز صید من نظر از عیب لاغری برداشت

ز سنگ حادثه ایمن شود کسی که به‌تن

نهال هستی او ننگ بی‌بری برداشت

به‌حیرتم که ز آوارگی چه دید که خضر

گذاشت پیروی از دست و رهبری برداشت

به‌ملک حسن بت ماست خواجه‌ای که نظر

ز بندگان ز غرور توانگری برداشت

گهر فروش دل من طبیب گاه سخن

چه ناله‌ها که ز انصاف مشتری برداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات خود می‌پردازد. او از ستمگری و سیاهی روزگار گله می‌کند و از محبت‌های پدر و مادر خود یاد می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که با وجود ضعف جسمانی خود، همواره در خطر است و دیگران عیب‌های او را نمی‌بینند. شاعر به تفکرات عمیق خود درباره زندگی و مشکلاتش می‌پردازد و از رنج و دردهایی صحبت می‌کند که در مسیر زندگی متحمل شده است. در نهایت، او به جستجوی انصاف و حقیقت در روابط انسانی می‌پردازد.