شمارهٔ ۳۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را که با تو غیر وفا در میانه نیست
بی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
از دل کدام شب که مرا خون روانه نیست
باشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
شادم زبی تعلقی خود که در چمن
هرگز مرا بشاخ گلی آشیانه نیست
هر چند دست و پا زند وتا کجا رسد
غرقه درین محیط که هیچش کرانه نیست
نازش ز حد گذشته و گرنه کدام شب
صد کاروان اشگ بکویش روانه نیست
مارا مدام ذوق اسیری فکنده است
ورنه غبار خاطر ما آب ودانه نیست
گرد آوریم مشت خسی از حریم باغ
خاری که می کشیم پی آشیانه نیست
مشکل طبیب در دلش آهت اثر کند
کاین آتش نهفته هنوزش زبانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر احساساتی را بیان میکند که در آن عشق و درد جدایی به تصویر کشیده شده است. شاعر بیان میکند که در رابطهاش با محبوب، وفا وجود ندارد و او بدون هیچ دلیلی درد و رنج را تحمل میکند. او از شبهایی صحبت میکند که در آنها هیچ آرامشی نیافته و همچنان عاشق باقی مانده است. شاعر از بیتعلق بودن خود در میان گلها و زندگی میگوید و به اشکهایی اشاره میکند که بیهدف و بیمقصد به سوی محبوب روانه میشوند. او به مشکلی که عشق برایش به وجود آورده، اشاره کرده و به شدت ناراحتی و عمق احساسات خود میپردازد. در پایان، به کشتن آرزوهایش و نبود امید در دلش اشاره میکند. شعر به نوعی بازتابی از رنج ناشی از عشق و جدایی است.