شمارهٔ ۶۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا در سینه دل چون نافه تا پرخون نخواهد شد
نصیبم نکهتی زان طره شبگون نخواهد شد
کمال ناامیدی بین کزان نامهربان شادم
به من بیمهریش گر زانچه هست افزون نخواهد شد
من و از محفلش اندیشه رفتن؟ محالست این
که هرکس در بهشت آمد دگر بیرون نخواهد شد
چرا بندم به دلنشناس یاری دل که میدانم
نثارش گر کنم صد جان ز من ممنون نخواهد شد
ز کف مگذار جام عشق اگر عیش ابد خواهی
کزین می هرکه شد سرخوش دگر محزون نخواهد شد
طبیب اینست اگر با عاشقان بیمهری گردون
به سامان کارم از بیمهری گردون نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از ناامیدی و عشق ناکام خود سخن میگوید. او احساس میکند که دلش پر از درد است و از عشق محبوبش هیچ خوشی نصیبش نمیشود. با وجود اینکه از محفل محبوبش نمیتواند فاصله بگیرد، میداند که دیگر نمیتواند به آنجا بازگردد. او به یاری دل نمیتواند امیدی داشته باشد و میداند که هرگونه فداکاریاش هم بیفایده خواهد بود. شاعر میگوید که اگر کسی به عشق واقعی دست یابد، دیگر نمیتواند از آن دل بکند. در نهایت، او به بیمهریهای زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند وضعیتش را تغییر دهد.