شمارهٔ ۶۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صیقل دیده تر گوشه دامان باشد
روزن خانه دل چاک گریبان باشد
دل چو کامل شود از عشق نگیرد آرام
بی قراری هنر گوهر غلطان باشد
آشیان، بلبل تصویر چه داند ز قفس
شادی و غم بر حیرت زده یکسان باشد
صید در دام کند وحشت و حیرت دارم
که دلم جمع در آن زلف پریشان باشد
در جهان بی غم عشقی نتوان بود طبیب
که چو بی عشق شود دل تن بیجان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و تأثیرات آن بر دل و روح انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که دل وقتی از عشق پر شود، آرامش ندارد و در حالت بیقراری قرار میگیرد. او به تضاد شادی و غم اشاره میکند و میگوید که بلبل (نماد عاشق) نمیتواند تصویری از قفس داشته باشد. همچنین او از وحشت و حیرتی که از دل در دام زلف معشوق به وجود میآید سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که در دنیا بدون عشق، نمیتوان به سادگی زندگی کرد، زیرا دل بدون عشق مانند بدنی بیجان است.