نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

زبامی چو بینم که ماهی برآید

به یاد توام از دل آهی برآید

زدل هر دمم گرنه آهی برآید

کی از کنج چشمش نگاهی برآید

ندارد ملک چون سرداد خواهان

چه از ناله دادخواهی برآید

بسی تیره روزم، بود کز کناری

شبم را فروزنده ماهی برآید

خوشم با جفایش دلی چون شکیبم

که نپسندد از سینه آهی برآید

زمردم نهان ریز خونم مبادا

که فردا بقتلم گواهی برآید

بود کز تو ای ابر رحمت زخاکم

گلی گر نروید گیاهی برآید

رسد آنچه بر ما ز فیض گدائی

که از همت پادشاهی برآید

بتاج شهان گرزند خنده شاید

گلی گر ز طرف کلاهی برآید

بود گر امید وصالی چه پروا

به هجران اگر سال و ماهی برآید

ز بس ناتوانی، طبیب جفاکش

ز دل ناله‌اش گاه‌گاهی برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی است. شاعر از اینکه هر زمان به یاد معشوق می‌افتد، دلش آکنده از حسرت و آه می‌شود، سخن می‌گوید. او وضعیت خود را ناتوان و غمگین توصیف می‌کند و به شدت از دوری معشوق رنج می‌برد. شاعر به درد دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که از چشمان معشوق نگاهی نمی‌بیند و غم و فراق او گفته‌ای پر از ناله و اندوه فراهم آورده است. امید وصال و تأثیرات عشق بر روح و جسم او از دیگر مضامین این شعر است. در نهایت، شاعر به ناتوانی و درماندگی خود در برابر جفاهای عشق و انتظار بی‌پایان برای وصال معشوق اشاره می‌کند.