نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود

ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می‌شود

دور از انصافست کز بهر دعا برداشتن

آشنا دستی که با چاک گریبان می‌شود

از شکفتن می‌رود بر باد گل‌های چمن

گریه می‌آید مرا بر هرکه خندان می‌شود

در جهان بخت سیه روشندلان را لازمست

تیره چون گردید شب اختر نمایان می‌شود

ابر می‌گردد سفید از ریزش باران طبیب

خانه دل با صفا از چشم گریان می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی اشاره دارد. شاعر به حالتی اشاره می‌کند که فردی از خود بی‌خود می‌شود و غرق در عشق می‌گردد. او به بی‌انصافی اشاره می‌کند که برای شفا و دعا، از آشناهایی که دلشان شکسته و غمگین هستند، کمک می‌خواهد. شاعر همچنین به زیبایی طبیعت اشاره می‌کند و از گریه‌اش بر کسانی که شاد زندگی می‌کنند، سخن می‌گوید. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که در دنیا، بخت خوب برای افرادی که روشنایی در دل دارند، مهم است و شب‌نگری در دل‌های تیره حاکم می‌شود. توصیفاتی از طبیعت و احساسات انسانی در این شعر به خوبی نشان داده شده است.