شمارهٔ ۹۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر منزل سلمی که منم دل نگرانش
از رشگ نخواهم که بیابند نشانش
شوخی که منم زخمی تیری ز کمانش
فتراک ز مرغان حرم گشته گرانش
بودیم بره منتظرش عمری و غافل
بگذشت و دریغا نگرفتیم عنانش
آن چشم که یکبار برویم نگشودی
بینم بچه سان بر رخ غیری نگرانش
آن گوش که یکبار ندادی بفغانم
تا چند توان داد بحرف دگرانش
از عشوه پیداش بیابند حریفان
کن ذوق که یابم ز نظرهای نهانش
مخصوص منش هست نهان لطفی و ایکاش
اغیار ندانند بمن لطف نهانش
در باغ جهان نیست نهالی که نباشد
با نخل برومند تو پیوند نهانش
آواره از آن بادیه ام من که فتادست
چون ریگ روان بر سر هم تشنه لبانش
خوش باش که رفته است طبیب آنقدر ازخویش
کز دل نرسد حرف شکایت بزبانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره احساسات عمیق و دلشکستگی خود نسبت به محبوبش صحبت میکند. او به دلنگرانیها و مشکلاتی که در انتظار محبوبش بوده، اشاره میکند و از حسرت و غفلت خود در قبال او میگوید. او همچنین به زیبایی و جذابیتهای محبوبش اشاره کرده و آرزو دارد که دیگران از محبت و لطف او بیخبر بمانند. شاعر به تنهایی و آوارگیاش در عشق و همچنین دوری از محبوبش اشاره میکند و از فقدان ارتباط با او ناراحت است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بیان درد دلش به هیچ کس نمیتواند کمکی کند، چون محبوبش به شدت از او دور است.