نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به من آن بی‌وفا یارب که بادا خاطر شادش

نمی‌دانم تغافل می‌کند یا رفتم از یادش

خدا داند که مرغ بی‌پر و دل را چه پیش آید

که صیادش گرفت و نیم بسمل کرد و سر دادش

نشد چون دل خموش از ناله در بزم تو دانستم

که بلبل در چمن از بیم هجرانست فریادش

نمردم گر ز هجر امشب مرنج از من که جان دادن

بود دشوار صیدی را که بر سر نیست صیادش

شکستی چون دل ما را به تعمیرش چه می‌کوشی

که چون این خانه ویران گشت نتوان کرد آبادش

طبیب از بس که می‌خندد به بخت خویش می‌ترسم

برد این خنده آخر گریه دلتنگی از یادش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حسرت و دلتنگی برای معشوق بی وفا می‌گوید. او نمی‌داند آیا معشوق از او غافل شده یا فراموشش کرده است. شاعر احساس می‌کند که مانند پرنده‌ای بی‌پر گرفتار است و در درد هجران غرق شده است. او اذعان می‌کند که تحمل دوری معشوق برایش سخت است و در دلش نغمه‌های غم و اندوه می‌زند. شاعر به ویرانی دلش اشاره می‌کند و از تلاش برای ترمیم آن می‌گوید، اما می‌داند که وقتی دل ویران شده، بازسازی‌اش غیرممکن است. در نهایت، او از خنده‌های ظاهری می‌ترسد که ممکن است درونش را پر از درد کند.