شمارهٔ ۱۴۶ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو گردباد، دلم رهنمای خود نشناخت
ازین جریده روی مدعای خود نشناخت
شناخت طرز کرم را کسی که چون دریا
کفی به خیر گشود و گدای خود نشناخت
سرودخوانی مطرب ز عندلیب مجوی
که همچو آب، مقام صدای خود نشناخت
شدم خفیف ز بالانشینی گردون
به این سیاه چه سازم که جای خود نشناخت
چگونه راه شناس غمت شود طغرا
که پای خود ز سر و سر ز پای خود نشناخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از درد و ناامیدی شاعر است. او به گردباد دلش اشاره میکند که نتوانسته راهنمایی درست برای خود بیابد و به درستی مدعایش را نشناسد. شاعر به قیاس دریا و کرم میپردازد و از کسی یاد میکند که همچون دریا، وقتی خوبی میکند، حتی گدایش را نمیشناسد. او همچنین به سختیهای زندگی اشاره دارد و از ناامیدی در برابر تقدیر صحبت میکند. در نهایت، شاعر به مسأله شناخت خود و غمهایش میپردازد و این عدم شناخت را به ناتوانی در راه یابی به حل مشکلات تشبیه میکند.