شمارهٔ ۱۴۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
هر پریشان سنبل او، زلف یاری بوده است
لاله کز بویش دل زاهد به مستی می کشد
زان بود میگون،که چشم پرخماری بوده است
جوی آبی را که می بینی به پیش سرو و گل
مهوشان بزم را آیینه داری بوده است
مرغ حقگو چون نبیند خون خود را ریخته؟
هر درختی، عارفان را چوب داری بوده است
این زمان گر همچو طغرا نیست یک بلبل، چه شد
پیش ازین، صد همچو او در هر بهاری بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیتهای طبیعی و انسانی اشاره میکند. هر گل و سنبل نشانهای از رابطههای عاشقانه و عواطف انسانی است و لاله با بوی خود، زاهد را به مستی و شوق وادار میکند. جوی آب نیز به عنوان آینهای برای نمایش زیباییهای بزم و زندگی استفاده شده است. همچنین، درختان نماد تجربیات عارفان و تلاشهایشان هستند. در نهایت، شاعر از ناپدید شدن بلبلان سخن میگوید و تحولی در زیباییهای طبیعی را به تصویر میکشد.