نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی

مرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است

به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرمم

چراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است

جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با من

به دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است!

گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانم

نصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به آزادی و وابستگی‌های آن اشاره می‌کند. او از مرغی که به او مهمان شده می‌گوید و بیان می‌کند که اگرچه در زندگی آب و دانه‌ای وجود دارد، اما همچنان در دام صیاد است. شاعر به زلفی که دوستش دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که در این شب پرباد، چراغش روشن شده است. به یاد روزهای گذشته و ارتباطش با معشوقه‌اش می‌افتد و در نهایت، به بی‌ثباتی زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید سهم او در دنیا مانند کاغذی است که به راحتی به باد می‌رود.