نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا

هزار حرف به دل مانده چون کتاب مرا

چنین که چرخ، سحرخیز سردمهری شد

عجب که گرم شود تن به آفتاب مرا

به جوی باغ فتادم، ولی ز بی قدری

چو عکس شاخ درختان نبرد آب مرا

به یاد او چو کنم گریه در سرمستی

چکد به جامه بی طاقتی گلاب مرا

چو شمع، بود ز بیداری ام صبا گلچین

نسیم نرگس او کرد مست خواب مرا

به آبروی که خاکم قبول خواهد کرد؟

اگر کسی ندهد غسل در شراب مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناگفته‌ی شاعر است. او از نبود کلامی برای بیان حس و حالش می‌گوید و این حس را با تصویرهایی مانند گریه و یاد معشوقش توصیف می‌کند. همچنین، شاعر به تضاد میان سرما و گرما، و بین ناکامی و زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند. در نهایت، او به اعتبار و شرافت خود اشاره دارد و می‌گوید که اگر کسی به او در شراب غسل ندهد، خاک و ذلتش را قبول خواهد کرد. این شعر به خوبی نشان‌دهنده‌ی عشق، اندوه و تلاش برای ابراز احساسات است.