نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما

شانه غافل در شب زلف از بر آن رو گذشت

اشک بر سوز دلم هرگز سر راهی نبست

آتش از یک سو چو آمد، آب از یک سو گذشت

همچو سیلی کز سرپل بگذرد در نوبهار

آب چشمم در خیال رویش از ابرو گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی فرصت‌های از دست رفته و احساساتی عمیق است. گوینده به این می‌اندیشد که چقدر می‌توانست در عشق و وصال با معشوقش بوسه‌های فراوانی را تجربه کند، اما به خاطر غفلت یا شرایط، این فرصت‌ها از دست رفته‌اند. همچنین، او از درد دلش و تنهایی‌اش می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند آن را کاسته یا جبران کند. در نهایت، او به تصویر معشوقش و اشک‌هایش اشاره می‌کند که مثل جویباری از چشمانش می‌گذرد و نشانه‌ای از آرزو و اندوه اوست.