نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب

تا بپاشی تخم، می باید ز هم پاشید و رفت

چون قدح کآید بر مینا، شب آمد پیش من

گریه کردم از برای ماندنش، خندید و رفت

بس که خاک این چمن سرگشتگی می آورد

آب را از چشمه باید راه جو پرسید و رفت

کوچه تابوت اگر آمد درین راهت به پیش

تا به منزل می توانی سایه وش خوابید و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس جدایی و غم ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از "تخم اشک" سخن می‌گوید که از دل می‌خیزد و بیانگر درد و اندوه است. او می‌گوید که باید این درد را بپاشد و از هم بپاشد و برود. در ادامه، او به یاد شب‌هایی می‌افتد که در کنار محبوبش بوده و از این که او می‌خندیده و می‌رفته، غمگین است. همچنین، اشاره می‌کند که گم‌گشتگی و سردرگمی در زندگی وجود دارد و برای پیدا کردن آرامش باید از سرچشمه‌ها سوال کرد. در پایان به حضور تابوت در مسیر زندگی و ناتوانی برای استراحت اشاره می‌کند، نشان‌دهنده سختی و درد ناشی از فقدان و جدایی.