شمارهٔ ۲۱۱ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است
دو بال بر تن من، چون دو دست صیاد است
شود ز سایه تصویر، با زمین یکسان
عمارت دل ما بس که سست بنیاد است
کسی نماند که از جور آسمان نگریست
به آدم آنچه رسیده ست، وقف اولاد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس آزادی و بیقیدی خود اشاره میکند. بالهای او نمادی از محدودیتها هستند که مانند دستان یک صیاد او را در قید و بند نگه داشتهاند. شاعر بیان میکند که زندگی و دل انسانها به خاطر ناپایداریها و مشکلات، مانند سایهای بر زمین است. نهایتاً، او به این نکته میپردازد که هیچکس نمیتواند از سختیها و مصائب زندگی دور بماند و آنچه برای انسان به یادگار میماند، به نسلهای بعد منتقل میشود.