نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از تبسم لب ببند ای غنچه، حال گل ببین

کز گلابش گریه دایم در قفای خنده است

عاقبت اندیشگان را در نشاط آباد بزم

گریه می آید بر آن لب کآشنای خنده است

مجلس آرا کیست امشب کز هجوم دلخوشی

صورت دیوار، لبریز صدای خنده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات متضاد در زندگی می‌پردازد. شاعر از یک غنچه درخواست می‌کند که لبخندش را پنهان کند و به حال گل توجه کند که با وجود ظاهری شاد، در حقیقت با گریه‌ای درونش مواجه است. او به اندیشمندی اشاره می‌کند که در حال لذت از جمع شادی‌بخش، ناگهان گریه‌اش به سراغش می‌آید. در نهایت، شاعر در انتظار زیبایی مجلس و خوشی‌ آن است، جایی که دیوارها از صدای خنده پر شده‌اند.