شمارهٔ ۲۲۴ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز است
قدح به ما چو رسد، از شکست لبریز است
چگونه شیشه ناستد تمام شب به نماز
که در صلاح، به از زاهد سحرخیز است
پیاله ای که به گلبرگ لعل او نرسد
چو جام لاله شرابش کدورت انگیز است
لبی ز خون دلم تر نکرد نرگس او
خبر نداشت که بیماری اش ز پرهیز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و درد است. بگویش، وقتی صبحدم از ما میگذرد، قلب ما پر از غم گل است. وقتی جام به دست میرسد، از سر شکستگی پر میشود. چگونه ممکن است شیشهی عطر در تمام شب به نماز باشد، در حالی که تقوای زاهدان سحرخیز برتر است؟ پیالهای که به زیبایی و لعل محبوب نمیرسد، مانند جامی از لاله، کدر و بیخاصیت است. لب محبوب نتوانسته از خون دل من تر شود، او خبر ندارد که بیماریاش در اثر پرهیز است.