شمارهٔ ۲۹۷ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
جایی که آن سهی قد، از پیرهن برآید
میدان شناس داغم، مردآزمای شورش
از عهده دل من، کی سوختن برآید؟
نیش وطن دلم را نوش است در غریبی
گل قدر خار داند، چون از چمن برآید
زین گونه ام که غربت دامن گرفته، ترسم
کز آتش فراقم، دود از وطن برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر درباره غربت و عشق به وطن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، از شرم و زیبایی میگوید و به چالشهای دل خود در دوری از وطن اشاره میکند. او احساس میکند که غم غربت مانند گل و خار است و در عین حال از درد فراق میترسد که ممکن است به آتش عشق و غم تبدیل شود. در نهایت، این شعر به عمق عواطف و جنگ درونی شاعر با دوری از وطن اشاره دارد.