شمارهٔ ۴۵۱ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار بار نگردید تا به گرد سرش
نکرد از دو طرف، زلف دست در کمرش
ز چشم آینه حیرت نمی رود بیرون
خیال کیست، ندانم، همیشه در نظرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جاذبهای میپردازد که شخصی را به خود جلب میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و به حیرت و شگفتی که در وجود او وجود دارد، اشاره میکند. تصویر آینه و زلف معشوق نیز نماد وسوسه و زیباییهای دلفریب است که ذهن شاعر را مشغول کرده است.