شمارهٔ ۵۰۲ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شب از رنج خمار آزرده بودم
نمی خوردم پیاله، مرده بودم!
به ذوق آنکه پاشم بر قبایت
گل مهتاب را افشرده بودم
نشد میلم به آهنگ کمانچه
ز بس تیر تغافل خورده بودم
نسیم آهم از سر وا نمی شد
چو گیسوی تو بر هم خورده بودم
سرانگشتم چرا می سوخت چون شمع؟
اگر داغ ترا نشمرده بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از رنج و ناراحتی خود در شب سخن میگوید. او به خاطر عشقش در غم است و احساس میکند که زنده نیست. او به خاطر آرزوی دیدن معشوقش (با اشاره به پاشیدن گل مهتاب بر قبر او) به امید خوشی دست به کارهایی زده است، اما در نهایت ناامید شده است. احساس بیتابی و اشتیاق او به موسیقی نیز با شکست مواجه شده و او از شدت اندوه خود نمیتواند آرام بگیرد. همچنین، او به درد دل خود اشاره دارد که چون شمع میسوزد، حالتی عاطفی و عاشقانه را منعکس میکند.