شمارهٔ ۵۰۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
مه چو سر زد، سخن از پرتو آن رو گفتم
بی حجابانه مبادا که به پایت افتد
«مگذار آینه را بر سر زانو» گفتم
سرمه را تیره شب اختر چشمت خواندم
وسمه را ابر سیاه مه ابرو گفتم
همچو من تا نشود دورنشین بت خود
سبب سوختن خویش به هندو گفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند. او به تاریکی شب و نور ماه اشاره میکند و از عشق و دلدادگیاش به معشوق میگوید. شاعر نگران این است که احساساتش بیپردگی و آشکارا نشود و به همین دلیل از آینه و سر زانو به عنوان نمادهایی برای پنهان کردن احساساتش استفاده میکند. او به زیبایی چشمان معشوقش نیز اشاره میکند و در نهایت به درد و سوختگی که عشق برایش به همراه دارد، اشاره میکند.