شمارهٔ ۵۱۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم!
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و درد فراق از معشوق میپردازد. او میگوید که صحبتهایش به خاطر سکوت ناخواستهاش فراموش شده و زبانش گویی در دهانش حبس شده است. این تنهایی و دوری از محبوب باعث شده که او همچون زخمی که جان میدهد، دچار خونریزی عاطفی شود. به علاوه، او از غربت و غمهایش سخن میگوید که بر نشاطش تاثیر گذاشته و غبارهایی که در دلش باقی مانده، یادآور خاک وطن است.