شمارهٔ ۵۳۹ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بی او غم پا و سر ندارم
گر جان برود، خبر ندارم
صیاد بر آشیانه ام تاخت
دانست که بال و پر ندارم
دارم دوهزار دشنه چون بید
در کشتن خود، جگر ندارم
درکارگه هنرفروشی
جز بی هنری، هنر ندارم
راهی ز قفس به آشیان هست
افسوس که راهبر ندارم
طغراصفتم وظیفه، زاری ست
در دست چو زور و زر ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و ناامیدی است. شاعر با اشاره به نبود عشق و یاری، از ناتوانی خود در مواجهه با غم و درد سخن میگوید. او از بیهنری و ناتوانی در شکوفایی استعدادها سخن میگوید و حسرتی بر فقدان راهنما و هدایتگر دارد. در نهایت، او به ناتوانی خود در مقابله با دشواریها اشاره میکند و ابراز میکند که حتی در عشق نیز دچار درد و رنج است.