شمارهٔ ۵۴ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
مطرب چو نی نواخت به تار نفس را
در کاروان شوق ز تنهاروان شدم
از راه برد بس که فغان جرس مرا
لب بسته ام ز شکوه بیداد روزگار
ترسم فزون شود ستم از دادرس مرا
خود را به فکر آن لب میگون نمی دهم
ترسم ز بوی باده بگیرد عسس مرا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در دنیای عشق و شوق صحبت میکند. او به ساقی اشاره میکند که پیالهای به او میدهد و موسیقیدان (مطرب) با نواختن نی، روح او را به زندگی برمیگرداند. شاعر به کاروان شوق میپیوندد و از دردها و فغانهای زندگی میگوید. او لب خود را از شکایت نسبت به سختیهای روزگار بسته نگه داشته و ترس دارد که ستم زمان بیشتر شود. در نهایت، او نگران است که بوی شراب، توجه نگهبانان را جلب کند.