نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۷ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم

چون شد نشانه پیدا، تیر و کمان ندیدم

صد ره نظاره کردم بر هر درخت این باغ

یک مرغ شادمانی، در آشیان ندیدم

گل چین ز جبهه می ریخت، غنچه گره ز ابرو

برگ شکفته رویی از این و آن ندیدم

در عشق صرف کردم این عمر بی بها را

غیر از بهانه جویی از گلرخان ندیدم

گفتی که می رود آب در جویبار قسمت

من غیر رود گریه، آب روان ندیدم

ظلمات قسمتم کرد همسفره سکندر

او بوی آب نشنید، من روی نان ندیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس تنهایی و ناامیدی شاعر می‌پردازد. او در دوران زندگی‌اش به دنبال نشانه‌های شادی و عشق بوده، اما هیچ‌گاه موفق نشده است چیزی جز بی‌خبری و اشک ببیند. او به باغی اشاره می‌کند که در آن نه پرنده شادتری پیدا کرده و نه گل‌های خوشبو و زیبایی دیده است. در عشق خود سال‌ها را بیهوده گذرانده و چیزی جز بهانه‌جویی از معشوقه‌اش نمی‌بیند. شاعر به تماشای جریان آب اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که غیر از گریه، چیزی را در زندگی‌اش تجربه نکرده است. در نهایت، او به سرنوشتش اشاره کرده و از بی‌حالی و فقدان نعمت‌ها در زندگی‌اش شکایت می‌کند.