نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۰ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی

تا به قید ساز و برگ بوریا افتاده ام

کار من اسباب دولت، من ز دولت بی نصیب

در هنر همطالع بال هما افتاده ام

گاه پای گلرخان گیرم، گهی دست بتان

گرچه خود بی دست و پا همچون حنا افتاده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس آزادی و شادی اشاره دارد که در دل شاعر جاری است. شاعر می‌گوید که با وجود وسایل و رسومات اجتماعی که او را محدود کرده‌اند، هنوز هم در دنیای هنر و زیبایی‌ها غوطه‌ور است. او گاه به لذت‌های زندگی، مانند زیبایی و عشق، دست می‌یابد، اما در عین حال احساس ناتوانی و بی‌دستی دارد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از آزادی و محدودیت‌ها را به تصویر می‌کشد.