شمارهٔ ۵۶۱ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
ز بس هوای تو دارد دلم، حباب شوم
کجاست طالع آنم که درسواری ناز
ز پای بوس تو همچشم با رکاب شوم
ز تیره بختی من با فروغ یار چه غم؟
چو بر سرم فکند سایه، آفتاب شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او میگوید که چنان تحت تأثیر عشق او قرار گرفته که به آرامی و به شکل آب در میآید. دلش پر از آرزوهای معشوق است و آرزو دارد که در کنار او قرار گیرد. همچنین از غم و تیرهبختی خود در کنار روشنی و زیبایی معشوق شکایت میکند و به دنبال خوشبختی و ناز زندگی در کنار اوست.