شمارهٔ ۵۶۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
نگذارند که در میکده تنها باشم
من و ابر مژه، کز بارش نیسانی او
هر کجا پای نهم، بر لب دریا باشم
همچو کهسار، به زورم نتوان بود به شهر
موسم لاله چو در دامن صحرا باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوهی صحبت میکند که دلش را پر کرده و نمیگذارد در میکده تنها باشد. او به بارش اشکهایش که مانند باران بهاری است اشاره میکند و بیان میکند که هر جا قدم بگذارد، حسرت و درد او را همراه دارد. همچنین، او به طبیعت و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که مانند کوهها نمیتواند در شهر زندگی کند و تنها در دل دشت و صحرا احساس آرامش میکند.