شمارهٔ ۵۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به عجز پای منه، عرض مرد می رود اینجا
پی تو سایه به قصد نبرد می رود اینجا
یکی ست در دل آزادگان صفا و کدورت
جلای آینه، همراه گرد می رود اینجا
به بندر غم او، اشک سرخ نیست معطل
هزار قافله رنگ زرد می رود اینجا
کدام سرو قد افکند سایه برسر خاکم؟
که آبروی زمرد، به گرد می رود اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و حالتهای انسانی میپردازد. شاعر از عجز و ناتوانی خود در برابر عشق و حضور محبوب صحبت میکند و احساس میکند که این عشق او را به جایی میکشد. در میان آزادگان، صفا و کدورت وجود دارد و شاعر به زیبایی و شفافیت دل اشاره میکند. همچنین، وی از غم و اشک سخن میگوید که به بندر غم میرسد و بیمحل مانده است. در نهایت، شاعر به تجسمی از خود به عنوان سروی اشاره میکند که سایهاش بر قبر خاکیاش میافتد. این تصویر نشانگر اندوه و زیبایی نهفته در زندگی و عشق است.