شمارهٔ ۶۰۵ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم
چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون
نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم
باده پیش آور که آن گل از حجاب آید برون
هر کجا حرف از دل بی طاقت ما بگذرد
تا قیامت گر بکاوی، اضطراب آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر گلی در صبحگاه اشاره میکند که چهرهاش مثل عطر گل، دلربا و جذاب است. او میگوید که حتی اگر چشمش را برگرداند، باز هم زیبایی آن گل به دلش مینشیند. همچنین، از ناز و دلربایی آن گل سخن میگوید و بیان میکند که وقتی سخن از دلهای بیتاب و مضطرب ما مطرح میشود، احساسات عمیق و نگرانیهایمان همواره نمایان خواهد شد. در کل، شعر به زیبایی عشق و دلتنگی اشاره دارد.