نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۸ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگی

چون گل به جیب و دامنم، بی سعی ریزد پارگی

ای همنشین بهر خدا، بگذر ز فکر چاره ام

ترسم من بیچاره را، افزون شود بیچارگی

گردون اگر داند که من، مرد سفر کردن نیم

در مسکن خویشم دهد، چون آسیا آوارگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از درد و غم آوارگی خود می‌گوید و احساس می‌کند مانند گلی است که بدون تلاش در دامنش پاره می‌شود. از همنشینش می‌خواهد که به جای فکر کردن به چاره‌ای برای او، بیشتر از مشکلاتش نگوید، چون ممکن است غمش بیشتر شود. او همچنین به آسمان (گردون) اشاره می‌کند و می‌گوید اگر می‌دانست که او آدمی برای سفر کردن نیست، زندگی‌اش را مثل آسیا نمی‌کرد و به او آوارگی نمی‌داد.