شمارهٔ ۶۸۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنی
آب چون آینه بر دست سکندر نکنی
تا مغنی نشود نقشگر پرده راز
شیشه را رنگرز جامه ساغر نکنی
اعتبار تو به یک شعله آه است ای شمع
ترک این آتش سوزنده چو اخگر نکنی
راحت کنج وطن، دیده نشد در غربت
خویش را بیهده سرگشته چو گوهر نکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس جدایی و غربت میپردازد. شاعر به معشوق خود یادآوری میکند که به خاطر مقام و موقعیتش نباید از خدمت به قیصر (پادشاه) و رفتارهای بزرگوارانه غافل شود. او همچنین به زیبایی و حقیقت اشاره میکند و میگوید که بدون عبور از سختیها، هیچ زیبایی واقعی به وجود نمیآید. شاعری با ایکه از آتش و درد دل میکند و تاکید میکند که آرامش و هویت واقعی را نمیتوان در غربت پیدا کرد و باید از خودخواهی و سردرگمی پرهیز کرد.