نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۳ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی

ندهد چرخ ازین فرقه به من همنفسی

شب گرفتم به برش، از من مسکین رخ تافت

شعله را کی بود آرام در آغوش خسی؟

آشیان و پر پرواز و گل و دانه و آب

همه را داد به ما چرخ، ولی در قفسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوی دستیابی به عشق و همراهی صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره دارد که اگر همه با محبت مهربان باشند و روزی نو و دل‌انگیز را آغاز کنند، دیگر چرخ زندگی قادر نیست به او هم‌نفسی بدهد. همچنین، شاعر به یأس و ناامیدی خود از شب‌هایی که تباهی و سردی به همراه دارند، اشاره می‌کند. او به رویاهای زیبا مانند آشیان، پرواز و نعمت‌های زندگی فکر می‌کند، اما همهٔ اینها را در قفسی از محدودیت احساس می‌کند که زندگی بر او تحمیل کرده است.