شمارهٔ ۷۴۴ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی
زلفش چو مشک ناب است، او را نمی شناسی
گفتی که نوگلت را در باغ حسن دیدم
آن غنچه در نقاب است، او را نمی شناسی
چون با رخ درخشان، از خانه شب برآید
یک شهر ماهتاب است، او را نمی شناسی
گر ساغر دو چشمش، آید به گردش ناز
صد بزم را شراب است، او را نمی شناسی
طغرا مگو که آن گل، بی ساز می خورد می
آه منش رباب است، او را نمی شناسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی میپردازد که شاعر به شدت از او تحت تاثیر قرار گرفته است. شاعر با تشبیهات مختلف، زیبایی او را به آفتاب، مشک، و ماهتاب تشبیه میکند و اظهار میدارد که علیرغم این توصیفات، دیگران نمیتوانند او را به درستی بشناسند. در نهایت، شاعر با اشاره به چشمان دلربا و تاثیری که آن شخص بر او گذاشته، حسرت میزند که زیباییاش را نمیتوان فقط با واژهها توصیف کرد.